X
تبلیغات
انجمن شاعران وبلاگ نویس

سلام

 

 سلام

 از تمام دوستانی که در دوره فعالیت انجمن همراهمون بودن و مشوق واسه

 نوشتن واندیشیدن ،کمال تشکر وقدر دانی را داریم...

به اطلاع دوستان عزیز  میرسونیم که انجمن برای مدتی فعالیت نخواهد داشت...

به امید روزی که صادقانه و درکنار هم  از تجارب شعریمان بگوییم وبنویسیم...

 

!! نوشته شده توسط زروان | 22:19 | پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 •

تصاویر شعری زهرا معماریانی تحول یا ثبوت

 

تصویر

تصویر سازی

فکر کنین ...

فرق هست بین تصویر و تصویر سازی...زبان ماهیتی تصویری دارد یعنی زمانی

که اشیاء رو به صورت عینی میبینم و به کمک استعاره نشانه ای این عینیت رو

تبدیل به اطاعات ذهنی میکنیم.انچه در ذهن ما شکل گرفته دیتا نیست بلکه

تصویری است از یک واقعیت عینی که با عینیت یک شی یا رویداد تفاوت دارد.

 زبان ماهیتی تصویری دارد.اما آنچه به ما قدرت تصویر سازی و تفکر میدهد

مربوط میشود به قدرت چینش نشانه ها به صورت غیر واقعی قدرتی که هم

 محور جانشینی و هم محور همنشینی زبان به انسان متفکر می بخشد.

 

 

اساسا وقتی ما از ما از زبان استفاده میکنیم با تصویر سر وکار داریم نه برخلاف

گمان عده ای از صاحبنظران استعاره صرف.

پس تفاوت هست بین تصویر و تصویر سازی در یک کار کرد زبانی، تصویر سازی

 در شعر یا هر متن ادبی دیگر ثمره استفاده از فنون تصویر سازی است که

 در دیدگاه حاکم بر ادبیات عبارتند از

تشبیه

نماد

استعاره

سمبل

مجاز

کنایه

اما می شودبه مجموعه این فنون اضافه کرد

آرکی تایپ (کهن الگو)

استعاره نوع سوم(لاشه خوشگوار،تکنیکی که نویسندگان سور رئالیسم از

آن استفاده میکردندکه حاصل چینش غیر منطقی و فیزیکی کلمات در کنار

 هم بود)

فور گراندینگ (استعاره در فعل به صورتی که بدیع و غیر منتظره باشد)

آن رو ز که دستهای تو ویران شدند،باد می آمد(فروغ)

فور گراندینگ یا برجسته سازی  به عنوان یک فن تصویر سازی با آنچه در تئوری

ادبیات کار برد دادر تا حدودی متفاوت است.چه برجسته سازی ماندگار وبرجسته

کردن معنا به کمک تمام فنون ادبیست که می تواندشامل تمام آچه در معانی

وبیان و بدیع خوانده ایم باشد...

 

هدف این متن نگرشی کلی است بر تصاویر شعری خانم زهرا معماریانی  

www.zahra3078.persianblog.ir

مثل

۱ حنجره های وحشی بادهای توسعه

۲ گیس های نیجیب کودکی . 

۳ چشم چرانی ماه.

در سه تصویر بالایی با استعاره مکنیه رو به رو هستیم یا استعاره نوع دوم

شاعر در زیر ساختی تشبیهی (تشبیه ماه ،کودکی بادهای توسعه به انسان

و آوردن یکی از صفات انسان) به تصویر سازی پرداخته است

با این فرمول

مشبه+یکی از صفات مشبه به ٍ استعاره مکنیه

البته در تصویر اول لفظ بادهای توسعه نیز نوعی تصویر سازی است که میتوان

 آن را تشبیه بلیغ دانست.اما با توجه به ذهنیت شاعر میتوان گفت نوعی

مجاز به علاقه معیت وهمراهی نیز داریم...

این نقطه شروع کار است  شاعر در شعر های بعدیش اینگونه تصویر سازی

 میکند...

۴ در خلوت معصوم یک خیال.

۵ ردیف نگاه های  تاریکی که تا چشم کار میکند منتظرند...

۶ داری در تمام خودت فرو میریزی...

۷ نجوای یک بنای گلی گیجت میکند.

۸ زیر صداقت یک شعر له میشوی.

۹ و چتر نگاه رهای توست...

در تصاویر زیر نیز که زیر ساختی تشبیهی دارند (به استثنای قسمت۶ و۹)و

 مشبه به انسان است بااستعاره مکنیه رو به رو هستیم . در تصویر ۶ که

باز هم زیر ساختی تشبیهی دارد شاعر وجود انسان را به بنای یک ساختمان

تشبه کرده پس از یک دیدگاه با تشبیهی در ژرف ساخت کار رو به رو هستیم

و در یک نگاه اسناد فعل به فاعل غیر واقعی  به صورتی متفاوت و برجسته

 شده که میتوان آن را فورگراندینگ نامید..

در تصویر شماره نه بر خلاف دیگر تصاویر که شاعر ادعای شباهت  میکند

میخواهد احساس این همانی را به مخاطب منتقل کند   در نگاه اول گویی

با تشبیه سر کار داریم

و چتر نگاه رهای توست. اما خبری از وجه شبه  در رو ساخت یا ژرف ساخت

کار نیست به این قسمت از کار را نوعی لاشه خوشگوار (استعاره نوع سوم)

متفاوت بنامیم...

 

چنان چه مشاهده شد بسامد درتصاویر شعر ی خانم معماریانی بیشتر با

استعاره مکنیه است. بالارفتن بسامد یک تکنیک ادبی خاص به خودی خود دلیل

بر ثبوت وعدم تحول تصویر پردازی نیست .بلکه میتواند بیانگر خصوصیت سبکی

عام (سبک رایج دوره) یاسبک شخصی شاعر باشد.

چنانچه درسبک خراسانی بسامد با تشبیه ، درسبک عراقی بسامد با استعاره

...است.

بالا رفتن بسامد ادبی زمانی بیانگر ثبوت وعدم تحول است که همراه با  زاویه

نگرشی واحد و برخوردی فر هنگ گونه با تکنیک ادبی باشد.وردر این هنگام

است که مخاطب با استعاره سمبل ها  رو به رو می شود(کلماتی که در

حالت اولیه خود استعاره قرار گرفته اند و بعدها حالت سمبل واره به خود

 گرفته اند)مثل کلمه نرگس که به دلیل برخورد واحد استعاری تبدیل

به نوعی سمبل شده است...

 

نگاه شعری خانم معماریانی نگاهی وسیع و در حال تحول است تحولی که به

سمت دیدگاه های باز تر و  تصاویر ملموس تر  کشیده شده است، بررسی و

نگاه دوبارمان به برخورد شاعر با تصویر وتصویر سازی  از شروع کار تا حال

می تواند بیانگر این مطلب باشد...

 

  نویسنده امید مهران فر(زروان)

!! نوشته شده توسط زروان | 22:12 | یکشنبه نهم فروردین 1388 •

مکتب وقوع نگرشی تک بعدی یا افتادن از چاله به چاه

 

مکتب وقوع

این سبک در ربع اول قرن دهم شکل گرفت و در نیمه دوم همان قرن به اوج خود

رسیدو تقریبا تا نیمه اول قرن یازدهم ادامه داشت. چاره ای که شاعران این دوره

برای نو آوری و رهایی از ابتذال و تقلید اندیشیده بودند در اساس به لحاظ نظری

جالب است اما در آن چند ( اما ) است.

 

آنان تشخیص داده بودندکه شعر سبک عراقی از واقعیت دور شده و کاملا جنبه

ذهنی و تخیلی یافته است و در زیر بار سنن ادبی در حال فناست.

پس باید به سوی حقیقت گویی و واقعیت (وقوع گویی ) باز گشت. اما مساله این

است که قالب مسلط شعری قرن ها غزل بود  که دو قهرمان اصلی بیش ندارد،

عاشق و معشوق! وهمواره معشوق در حال اعراض(روی گردانی) از عاشق بیچاره

است.آنان گفتند ما این رابطه را دگرگون میکنیم، اولا عاشق میتواند از معشوق

اعراض کندو ثانیا معشوق و رابطه های عاشقانه باید جنبه حقیقی بیابند. پس

اساس مکتب وقوع این است که روابط عاشق و معشوق مبتنی بر واقعیت باشد.

 

اما چطور می توان از معشوق واقعی زن نام برد و از او نشانی داد؟

از این رو عمدة به سوی معشوق مرد رفتند که سخن گفتن از او  به اندازه زن

خطرناک نبودو این شعر مکتب وقوع را بی جان و غیر قابل اعتنا کرد.

محتشم کاشانی در رساله جلالیه ۶۴ غزل درباره شاطر جلال معشوق خود سروده

است که وجود حقیقی داشته وهمه او را در کاشان می شناختند.

 

در ضمن باید توجه داشت که فساد اخلاقی مخصوصا در زمینه عشق مرد به مرد در

این قرن رواج تمام داشت و در قرن بعد نیز مخصوصا در نواحی مرکزی ایران از قبیل

کاشان و یزد و اصفهان همچنان ادامه داشت. امرد خانه های متعددی در شهر ها

دایر بود و دولت صفویه از این امرد خانه ها مالیات کلان میگرفت.!

 

خوش آن دم کز رقیبان با من آن بدخو سخن میگفت

                                              بد من هر چه میگفتند در خلوت به من می گفت

 

نگاهی دیگر

 

 می گویند نیروی محرک یا موتور تغیر سبک های ادبی تحولات اجتماعی است.

به این جریان باید تنگ ناهای حاصل از برخورد ثابت و فرهنگ گونه با مفاهیم ادبی را

نیز اضافه کرد. به عبارتی دیگر تنگنا ومحدودیت های ناشی از پیاده کردن یک تز در 

عمل منجر به پدیدار شدن آنتی تز و سنتز مربوطه میشود.

 

تنگ نای حاصل از مدح و برخورد ثابت با ساختار شعر،  سبک برون گرای خراسانی را

به انحطاط کشاند . و تنگ نای غزل که توسط حافظ و سعدی به اوج رسیده بود شعر

درون گرای سبک عراقی را...

 

مکتب وقوع واکنشی بود طبیعی به تنگناهای ادبی ماقبل خود فراری عاجزانه که از

چاله به چاه منتهی شدو ادبیاتی را که از لحاظ ساختاری دچار تکرار شده بود در

 تنگ نای محتوا نیز اسیر کرد اسارتی به تمام معنا، برخوردی ثابت و تک بعدی  که

در حقیقت شعر را از جهان بیرون خود جدا کرد.

 

این فرار عاجزانه در مکتب واسوخت و سبک هندی نیز ادامه داشت وتمام دوران

بازگشت ادبی (نیمه دوم قرن دوازده تا پایان قرن سیزده ) و سبک حد واسط یا

مشروطه (نیمه اول قرن چهارده) نشانگر این مطلب است. با آمدن شعر نو این تنگ

ناها برداشته شد و نو آوری های ادبی همچنان ادامه یافت و خود شعر نو نیز دچار

بحران های درونی شد  به صورتی که جریانی قوی برای شکستن مرزهای شعر نو

 نیز به صورتی طبیعی به وجود امده است جریانی که حرکت خود را از تبیین به

سمت توصیف آغاز کرده است،حرکت از استعاره بر مبنای تشبیه به طرف استعاره

های نشانه ای و استعاره واره ها، حرکت به سمت طبیعت آزاد زبان...

 

نویسنده امید مهرانفر(زروان)

 

 

 

!! نوشته شده توسط زروان | 19:34 | دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 •

پست مدرنیسم از تفکر تا عمل

 

پست مدرنیسم اواخر دهه ۱۹۶۰ خود را به مثابه نوعی پوپولیسم ارائه کرد.نوعی بازگشت به

سنت های بومی .حتی سنت های بازرگانی انبوه پس از مدت ها سرگردانی و انحراف در

نخبه گرایی سازش ناپذیر آوانگارد.

 

لیوتار پست مدرنیسم رابه مثابه نوعی تمثیل یا مجاز موقت و گذرا میداند بنابر این پست مدرنیسم

نوعی گذر  موقتی بودن و زمان بندی آنی وبیگانه شده ای است که پیش از مدرنیسم مقوم آن است

وهمواره امکان تجدید نظر و بازنگری اساسی مدرنیسم را مجسم میکند.

 

پست مدرنیسم بر معماری سبک بین المللی حمله وتاکید بر بوم گرایی  احض گرایی یا جزء گرایی

 دارد. پست مدرنیسم به جهان گرایی مدرنیستی و نخبه گرایی و قهرمان پروری حمله میکند. کار

پست مدرن باز آفرینی  ابدع و کشف مجدد سبک های سنتی و بومی و بازسازی مصالح و موادی

 است که زیبایی مدرنیستی انها را به زباله دان تاریخ فرستاده است.

 

*اینک به بررسی برخی از اصول پست مدرن که با مقوله نوشتار پیوند بیشتری دارند می پردازیم.

 

۱ تاثیر مختلط  کولاژ افکت

ترکیب وآمیزه ای از موضوعات نامتجانس دانش واطلاعات در یک متن را گویند.

 

۲مرکز زدایی

عدم حضور در مرکز یا هر گونه حقیقت فراگیر وپوشاننده است و این به معنی توجه به حواشی و

نقاط پیرامونی است.

 

۳ساخت شکنی

شیوه ای از تحلیل متن است  که به کمک یک سری از استراتژی های بسیار مناقشه انگیز سعی

دارد تا بی ثباتی وعدم تعین یا بی تکلیفی معنا را آشکار سازد.

 

۴ساختار شکنی

شکلی از بد بینی و یا شک گرایی رادیکال وضد بینیان گرایی است . به نظر دریدا معنا به کمک بازی

مداوم تفاوت تعین میگردد.

 

۵ابهام

جناس و بازی با کلمات اجزای مهمی از استراتژی برای ایجاد شکاف و سرگردانی در گفتار به شمار

می رود که به طنز و سخره بازی نزدیک تر است تا استدلال فلسفی.

 

۶ روایت روایی داستانی

برداشت پست مدرن این است که جهان بینی کلی و جامع و قالبهای پیام کلان را قبول ندارد و

روایت خرد و روایت های مکنیه محلی و بومی و روایت های سنتی را که ادعای صدق ندارند

 مورد قبول دارد.

 

۷مرگ مولف

مولف ناظر درون ساختاری گفتار است مقوله مرگ مولف که مورد قبول پست مدرنیسم است

 عبارت است از میان برداشتن نظارت درون ساختاری گفتار  در این مقوله شخص شرکت کننده در

نوشتن است و به دور از هرگونه حکم مربوط به وحدت بیان خود. مرگ مولف آزادی و رهایی خواننده

 را به دنبال دارد و خواننده را  محدود به  تخیلات و افسانه صدای مولف نمی کند.

 

۸ شالوده شکنی ساخت گشایی

روش ومتد تحلیل پست مدرن است  و هدف آن گشودن و باز کردن تمام ساختارها وشالوده هاست

مکتب شالوده شکنی ،متن را به اجزاء وپاره های مختلف تفکیک کرده است والبته این کارقصد

اصلاح ،بهبود و تجدید نظر و باز آفرینی و ارائه روایتی جدید را ندارد.

 

 ۹از هم پاشی

میل پدیده ها دردنیای پست مدرن به سمت درون تلاشی و ترکانش  از درون است که به وسیله

 آن موجبات نابودی  خود ومفروضات شخصی درباره انها را فراهم می آورد .معنا در این میان

کاملا محو میشود.

 

۱۰نر واژ محوری

به معنی مرد سالاری و واژه محوری در عرصه حقیقت است.پست مدرنیسم واژه سالاری را

در عرصه حقیقت قبول ندارد.

 

۱۱صورت خیالی

رونوشتی از چیزی که نسخه اصل ان وجود ندارد.

 

۱۲ متن استنساخی   متن نوشتنی

متن مود قبول پست مدرن به این خاطر نوشته شده که مجددا و با هر بار خواندن توسط خواننده باز

نویسی شود.

 

در گفتار پست مدرن

قصد وغایت جای خود را به بازی٬ تفریح ولذت می دهد.

طرح ونقشه جای خود را به شانس وتصادف میدهد.

چیرگی ومهارت جای خود را به فرسودگی و بی نظمی میدهد.

آفرینش جای خود را به عدم ونابودی و ساخت شکنی میدهد.

تمرکز جای خود را به پراکندگی میدهد.

معنی شناسی جای خود رابه صنعت بیان میدهد.

استعاره جای خود را به کنایه میدهد.

گزینش جای خود را به ترکیب میدهد.

تفسیر جای خود را به ضد تفسیر میدهد.

کیفیت جای خود را به طنز میدهد...

 

بنا بر  اصول یاد شده  سوالی که در ذهن نویسنده شکل گرفته ، این است

*با توجه به ساختار مشخص داستان وشعر که بیشترین تحقیقات ساختار گرایان را درعمل به خود

معطوف کرده است. حفظ ماهیت شعر و داستان و گنجاندن اصول پست مدرن دریک متن ادبی به

 صورت همزمان امکان پذیر است؟

 

دوستانی که تمایل دارن به صورت جامع تر با فلسفه پست مدرن آشنا بشن رو به خودن دو کتاب

 ارزشمند زیر دعوت میکنم که از منابع متن نوشته شده نیز هستند.

مدرنیته ومدرنیسم ترجمه حسینعلی نوذری

پست مدرنیسم چیست جکس چارلز

 

 نویسنده امید مهران فر(زروان)

 

 

 

!! نوشته شده توسط زروان | 18:23 | شنبه پنجم بهمن 1387 •

عادت (شعر ی از خانم آزاده دواچی)

 

به سنت های مجهول

رسوم کهنه

واعدامهای متداول  عادت کرده ایم

عادت کرده ایم

که کسی سیلی برما بزند

وما سکوت را به فراموشی بسپاریم

 

عادت کرده ایم

که حضور قطور خورشید

وروشنی ماه را ندیده بگیریم

وبه ازدحام تلخ مگس ها دل ببندیم

 

عادت کرده ایم

که اعتدال شب بوها

وهماهنگی پروانه ها را به بازی گیریم

وضیافت شته ها را

به میهمانی گل سرخی ببخشیم

 

عادت کرده ایم که نخندیم

بگرییم

فریادنزینیم

وندانیم که هوسمان

وهوشمان

 ولبخند خانه مان گم شده است

 

عادت کرده ایم

به هر صدایی گوش سپاریم

ذهن باران را مخدوش کنیم

و بعد به حماقت پرستو ها بخندیم

 

عادت کرده ایم

 گم شویم

و خاموش

و از خودمان نپرسیم

که چقدر تا طلوع فاصله داریم...

 

شاعر

آزاده دواچی

 

شعر ساده شروع می شود گویی شاعر خیال شعار دادن دارد. ولی نه با شعار

روبه رو نیستیم. صحبت از احساس خلاق زنی است که در اعماق وجودش

همبستر اندیشه ای ژرف گشته. اندیشه ای که در ادامه کار شاعرانگی خود را باز

می یابد.

شاعر به ستوه آمده از تکرار عادت وار مخدوش کردن ذهن باران (البته شکافتن سمبل

های شعر ما را به عمق اندیشه شاعر نزدیک خواهدکرد)  سکوت  گریه و فراموش کردن حضور

قطور خورشید که انگار محور ذهنی شاعر است و موتیوهای شعرش را شکل داده

است.بیان غیر مستقیم حضور خورشید ( خورشید را می توان به عنوان آرکی تایپ نیز

بر رسی کرد در شعر ) در پایان شعر نیز دلیلی است بر این گمان.(چه قدر تا طلوع

فاصله داریم؟)

صحبت از نسیان است و نیستی. شاعر جامعه را خطاب قرار می دهد . فریاد

 می زند برایش از حضور قطور خورشید می گوید که انگار در تکرار عادت وار  خنده

بر حماقت پرستو ها  به دست فراموشی سپرده شده است.

 

نگاهی هم به نحوه ی پرداخت تصاویردر شعر  می اندازیم

شاعر دو برخورد متفاوت با تصاویر شعرش دارد گاهی تصاویر شعرش حاصل

همنشینی طبیعی کلماتند (به ازدحام تلخ مگس ها دل ببندیم) و گاهی حاصل

 همنشینی عامدانه کلمات ( اعتدال شب بو ها   ذهن بارن...)به هر حال در هر دو

برخورد تصاویر به صورت دلنشین  سر جای خود قرار گرفته اند و خللی به ساختار

روان و یکدست شعر وارد نیامده است...

 

گفته اند کوتاه بنویسم .بررسی  زبان شعر عوامل موسیقی معنوی لحن یکنواخت کار و هر آنچه

 که گفته آمد رو به قضاوت شما دوستان عزیز وا می گذارم.

 .................................

 سلام به دوستان شاعر و شاعره ه ه ه ه ه !!!

کاری بود از خانم آزاده دواچی که اقای زروان زحمت کشیدن و نقدش کردن

ولی هم توی شعر و هم توی نقد یک چیز کم بود

و اون هم چالش بود و بس

***

یه متن ساده و روان که گویی قصد داشت حکایتی رو بگه

و اینکه گفت یا نگفت بماند ؟!

البته اینکه کار داری تصویر سازی خوبی بود غیر قابل انکاره

ولی مثل این  بود که  کتاب رمانی را ورق میزنیم و آخرش

که کلاغ ها به خانشان نمیرسند

..............................

آیا غیر از یک حس شاعرانه چیز دیگری بود

؟؟؟؟؟؟؟

تنها نقطهی عطف این شعر قسمت آخرش بود

که ............................

 

****

قضاوت با شماست

شاسوسا

!! نوشته شده توسط زروان | 21:11 | پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 •

شاعر ناشناس

سلام عزیزان شاعر و شاعران شعر دوست

چند وقت پیش  یکی از دوستان شعری را برایم خواند که خیلی جذاب به نظرمی رسد . ولی سراینده

اش را نمی دانست. این شعر در اختیار شما عزیزان قرار می دهم تا همگی  از آن حظ ببریم  و به نقد آن

بپردازیم . هدف ما بهبود رتبه شعر وشاعری خودما ن است ومی توانیم از نقد اشعار دیگران به نفع

خودمان بهره ببریم  و نکات ضعف وقوت آن را در سروده های خودمان پوشش دهیم.

آیا نظر ارزشمندتان را بیان می کنید ؟

!! نوشته شده توسط یوتام | 17:36 | دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 •

شعر عاشقانه یا...

شعر عاشقانه

لازمه شعر عاشقانه گفتن نه فقط عاشق بودن بلکه عاشقانه شعر گفتن نیز هست،یعنی شیفتگی به

معشوق باید روح خود را در شیفتگی به کلام نیزبا نیروی تمام نشان دهد،وشیفتگی به معشوق احتیاج

 به بالیدن درهاله یک فروتنی دارد. میبالی و بزرگ و بلند می شوی ،یا خود را این چنین می بینی،با

وجود این در برابر او که از دیدگاه شاعر زیبایی محض است از خاک و خاکستر هم فروتن تر می شوی چرا

که عشق فروتنی می خواهد،تا نگریستن در تمام موجودات محاط بر معشوق ،هوا آب باد و پرنده و

آسمان و گیاه در شیفتگی و فروتنی ممکن شود.شعر عاشقانه ،اگر عاشقانه هم گفته شده

باشد،انفجار این شیفتگی و فروتنی در قالب کلام است.شعر عاشقانه بدون این تجلیل سراپا هیچ

ارزشی ندارد چرا که عشق واقعی،نه این رمانتیک بازی های جلف بی وزن وآهنگ و ی سوداو جنون و نه

 این قهرهای لوس نو بالغان هنوز از نظر جسمی و عاطفی به جای نرسیده آری عشق عشق شبابی

مالامال از حکمت خاکستر شده و فروتن شده در قالب واژه عاشق تبدیل به تجلیل از موی سر تا ناخن

پای معشوق می شوددرشعر عاشقانه باری واژه ها عاشق یکدیگر می شوند، از هم جدا نمی شوند به

 دور یکدیگر می چرخندصداها سراغ یکدیگر را می گیرند،از هم جدا نمی شوند و در حریمی نورانی و

سیال یکدیگر فرو میروند.

پس بر این اساس شعر عاشقانه ،تجلیل از یک چهره جلیل است چهره ای که آینه ها را نورانی کرده

است.گویا برای گروهی این سوء تفاهم پیش امده است که اگر  شاعری در شعرش از عشق سخن گفت

 کارش از نظر اجتماع ساخته  است و دیگر باید خط بطلان بر  سر ذهنیت و جهان بینی اجتماعی او

کشیدچرا که جهان امروز برای یک منقد یک شاعر خلاق وظیفه ای جز مبارزه آنهم مبارزه ای که سر

وکاری با عشق خلاق و شکوهمند نداشته باشد تعیین نکرده است.گویی ما داریم حسابها را با هم

اشتباه می کنیم و انگار داریم دنبال انسان مبارز بی عشق می گردیم و انگار در خود مبارزه مبارزه خود

 هستی در مقابل نیستی ، مبارزه بودن در مقابل نبودن ،مبازه شدت و حدت عاطفی در برابر عدم

انفعال و عمل عاطفی هیچگونه شور و هیجان انسانی نمی بینیم.انگار داریم فراموش میکنیم بدون شو

ر و هیجان عاشقانه از هر نوع نمیتوان ،هرگز نمیتوان خود را مبارز  قلمداد کرد.

اما فرق هست بین عشق خلاق و واقعی وعشق گروهی از رمانتیکهای سوزناک(رمانتیک نما)که عشق

را  از ماهیت انسانی خارج کرده و وسیله ای ساده برای فرو نشاندن هوس یک مرد یا یک زن قرار داده اند

تصور این قبیل شاعران از معشوق تصوری فحشایی است ساده تر بگویم ذهن اینان معشوق را به صورت

 یک خانه فحشا مجسم میکند که انسان در آن چند دقیقه ای اطراق می کند و بعد نفس راحتی میکشد

و راه خود را در پیش می گیرد به گمانم خوب میدانید که من و امثال من بر چهره وقیح چنین تصویری از

معشوق حتی تف هم  نمی کنیم و با این نوع تصویر از انسان ،از هر نوعش که باشد ، به شدت سر

جنگ و جدال داریم  چرا که این تصویر از عشق زاییده فکر بورژوازی  براجتماع ،و تصویری است که در آن

گروهی از انسان ها به عنوان وسیله لذت جسمانی به کار گرفته میشوند وبعد به صورت تفاله های باقی

 مانده یک یا چند عمل بورژوازی ،در پشت سر گذاشته می شوند ........

 

(برق نگاه آیینه از کیف او رمید

 

ماتیک تند او

 

گل کرد ناگهان

 

در باغ دستهایش و پر ریخت بر سرش........)

 

 

(خلوتی بود و در پناه سکوت

 

یکدگر   را  نگاه   می کردیم .

 

به تمنای  اولین    بوسه،

 

هر دو شرم از گناه می کردیم

 

فرصتی   را   تباه   می کردیم

 

                                      حرف ها بر زبان و لب خاموش.....)

 

تلخیص از مقاله عشق و عاشقی

طلا درمس جلد ۱ رضا براهنی

 

 

 

!! نوشته شده توسط زروان | 17:37 | جمعه هفدهم آبان 1387 •

قیصر امین پور

سلام دوستان

آقای ناصری

مدیر وبلاگ شعر و شاعر

با نقد آپ قبلی ما سوالاتی رو طرح نمودند که من دوست دارم جواب اون ها رو اعضای  انجمن بدن

تا این همکاری دوجانبه بیشتر شکل بگیره

1 – چشمه منظم ویکنواخت سبک معین و مشخصی که اشعار سالهای اخیر از آن آب می خورد چیست؟

2 _ در متن مفهوم واقعیت از نظر مکتب پارناس و ناتورالیسم را توضیح نداده اید؟

3- در متن بیان فرموده اید که شعر نو ، رشته انس والفت ما را نیز با واقعیت قرار دادی می گسلد درست مانند کلماتی که از درک معانی آن فرو می مانیم .
البته بسیاری از واقعیت ها تلخ هستند. من با این قسمت از شعر نو مخالف هستم
زیرا به نظر این حقیر شعری که قابل هضم ودرک نباشد به چه کار آید ؟

4- چگونه در شعر نو ما دنیا را تشخیص نمی دهیم ولی در عوض خود را می یابیم ؟

5 – چگونه شاعر می تواند بی واسطه الفاظ به ماهیت اشیاء دست یابد؟ اگر درست متوجه شدم منظور شما از الفاظ قوانین وزن وقافیه ودستور زبان است .

............................................................

و این هم نقد آقای ناصری

شعر چنان با مهارت بیان شده است که خواننده بعد از خواندن خط اول مشتاقانه به

خواندن تمام شعر ترغیب می شود.

گویی با رفتن قطار تمام وجود شاعر از او دور می شود .شاعر نه تنها دور شدن و

رفتن معشوقش را بیان می کند بلکه تمام زمان ومکان نیز به همراه او می رود وازخود

دور می بیند. زیرکانه بیان می کند که رفتن معشوقش را باور ندارد(در انتظار نشستن

بعد ازرفتن قطار) وهنوز امید وانتظاربرگشتن او را دارد .به زیبایی هرچه تمام تر تضاد

دوکلمه رفتن وبرگشتن در ابتدا وانتهای شعر به کار برده شده است . تکرار حرف

(سین) درواژه های ایستگاه،ساده ،سال دومرتبه ،ایستاده و ایستگاه واج آرایی

(نغمه حروف) ایجاد شده است . تکیه دادن به چیزی که وجود ندارد شعر را بسیار

خیالی وشاعرانه کرده است .شعر را چندین مرتبه با علاقه خواندم


.................

آقای زروان زحمت کشیدن و به سوال ها جواب دادن

ولی صحت این جواب ها رو شما باید تایید کنید

دوستانی که دوس دارن آثارشون در انجمن نقد بشه به من خبر بدن

دوست عزیز آقای ناصری
به خاطر نکته سنجی و سوالات خوب و سازندتون تشکر

ج س1 در متن این نقطه اتصال و چشمه یکنواخت تلاش
برای مبارزه با درون جویی رمانتیک ها و برون جویی
رئالیست ها معرفی شده ولی اگر با دیدگاهی جهان شمول
به اشعار معاصر در غرب وادبیات ایرات بنگریم نقطه
اتصال وخصیصه مشترک سبکی تمام اشعار نو را میتوان
در تلاش برای نوآوری و متفاوت بودن جستجو کرد که
من آن را نوعی مخالفت با قیاس یا معیار گریزی می نامم
که مسیر حرکتی خود را به سمت فرامعیار پیش میگیرد...

ج س2 به عقیده شاعر پارناسی هیچ چیز وجود ندارد
و همه چیز وهمی است واین تنها مرگ است که
وجود دارد شاعر پارناسی فقط بیانگر و تماشا کنده ی
صحنه هاست وخبری از من در شعر پارناسی نیست
.اما ناتورالست ها با این ادعا پا به میدان گذاشتند که
می خواهند رئالیسم را کاملتر کنند و آنرا از جنبه های
رمانتیک تصفیه کنند آنها به هیچ نوع جبری اعتقاد
نداشتند و خود را در مورد تشخیص درست علل
حوادث عاجز میدیدند...

ج س 3 گسستن رشته انس و الفت ما با واقعیت
(قراردادی) به نظر من از نقاط مثبت و مفید شعر
معاصر و عامل حرکت شعر به سوی نواوری
است اما متنی که عامدانه به سمت ادبیات نا مفهوم
گام برمیدارد چیزی جز یک توهم زبانی با ادعای
نو اوری نیست وثمره ی آن نوعی ادبیات عقیم
تک بودی است که در نهایت به بحران مخاطب
ختم میشود.اما شعر مستقیم و روایی نیز لذت
کشف معنی در میان لایه های معنایی شعر را از
مخاطب میگیرد...

ج س 4 شعر نو حرکت از خود به سمت شناخت
جهان است یعنی شاعر جهان را از دریچه ی
وجود خود می بیند نه خود را از دریچه شناخت
جهان ملموس...

ج س 5 در متن بیان شده که شعر نو هرگونه تلاش
را برای شعر سازی مطرود میداند وسعی در رسیدن
به ماهیت اشیاء بی واسطه الفاظ دارد همانطور که
درست تشخیص دادید منظور از الفاظ قوانین از پیش
تعین شده ی ادبی است که گاهی شاعر را از بیان کامل
واقعیتی که درک کرده باز می دارد. شعر شکار لحظه های
نابی است که به ناگاه از دل تارکی بیرون می اید
(محمود حکیمی) هدف شعر نو بیان ان لحظه ی ناب با
کمترین واسطه است به طوری که در نزدیکترین حالت ممکن
باز سازی ادبی صورت گیرد...

                             *******

در آخر میخوام از آقای ناصری و تمام دوستانی که وقت گذاشتن و به انجمن سر زدن تشکر کنم

 

!! نوشته شده توسط شاسوسا | 15:30 | دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 •

قیصر امین پور

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چه قدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته  ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام

...........نقد............

1- تکرار  می رود صدای رفتن قطار را در ذهن تداعی می کند (نوعی موسیقی)

2ـ تکرار  می رود استمرا حرکت قطار رو تصویر سازی می کند

3ـ اتصال بند ها و سطها (شعر از جهت وزن کاملا حرکت بدون وقفهی قطار را نشان می دهد

و هیچ سکته ای ندارد

4 ـ در قسمت ..و من چه قدر ساده ام ... دو نوع ذهنیت( مثبت و منفی ) رو در ذهن خواننده  تداعی می کند

5 نوعی انتظار همیشگی قابل شهود است

6 ایجاد موسیقی حروف در بعضی سطر ها و ترکیب ترکیب ها (من چه قدر ساده ام

که سال های سال )

7امیدواری در لابه لای نوعی جبر

................................................................

 

فرصتی شد تا یکی از شعر های قیصر امین پور را نقد کنیم

دوستان با معرفی اثار خودتون به صورت لینک مسقیم آثار در وبلاگتون  با من یا قای زروان هماهنگ کنید تا آثاراتون در انجمن نقد و ثبت شود

متقاضایان نویسندگی در انجمن می تونند به ما خبر بدن و بعد از تحقیقات اولیه به اونها نام نویسندگی و کلمه عبور خواهیم داد

انجمن کارش رو با نقدِ نقد های آثار شما شروع کرده

 دوستانی که می تونند در بخش معرفی کتاب و تازه های ادبی به ما کمک کنند خبر بدن

!! نوشته شده توسط شاسوسا | 23:20 | جمعه دوازدهم مهر 1387 •

یه جورایی جنگ

 

روی نقشه


جاهایی که کارگران مشغول کارنیستند با علامت مشت دیده میشود


در جاهایی که کارگران مشغول کار نیستند


تو مشت هایت ردیف می شوند


پخش می شوند در نقشه ی جغرافی


مشت های موسمی


مشت های باران خیز


و مشت هایی که زلزله خیز نیستند


بیخود نیست که فرمانده تا نقشه را باز می کند


شروع می شود جنگ


و یک جوری شروع می شود جنگ


که هم سیخ می سوزد هم آدم...!

 

(شاعر ج امین)

 

نقد واره ای بر شعر امین

1حرکت تازه شعر

از سمبولیسم تا رئالیسم از رئالیسم تا کوشش های شعر جامع وسوررئالیسم از

 سوررئالیم تا امروز تحول شعر گویی بر اثر تصادمآراء متضاد حادث شده است.

 ولی دامنه اختلاف وتباین هر اندازه وسیع باشد باز هم از بودلر تا

سوررئالیست واز سوررئالیسم تا ما بعد بینش واحدو زبان مشترکی در شعر به

 چشم می خورد.بسیاری از سخن شناسان میگویند که شعر جدیدفاقد هرگونه

اشتراک سبک و وحدت مضمون است. با اینحال اگر از دور با نظری کلی به اشعا

رسالهای اخیر بنگریم با وجود تضاد پراکندگی و تفاوت همه از چشمه منظم

ویکنواخت سبک معین و مشخصی آب می خورند.

 

در سر تاسر اشعار جدید تلاشی برای مبارزه بادرون جویی رمانتیک ها و برون

جویی رئالیسم ها به چشم میخورد.به جای شعری که طبیعت خیالی و وهم وسفر

تمثیلی روح را به مخالفت با واقعیت برمی انگیخت شعری می آید که در تلاش

برای شناخت واقعیت است. ولی مفهوم واقعیت دراینجا با مفهوم واقعیت در

مکتب پارناس و ناتورالیسم بسیار تفاوت دارد.

 

شعر جدید به هیچ روی پناهگاه خود را در عالم ماوراء و جهانی سوای جهان ما

 نمی جوید با وصف واقعیت نیز همانگونه که هست مخالف است وحتی سرشت واقعیت

را با سرشت شعر متباین میداند اما نشان میدهدکه عالم واقع به طور کامل

وجامع میتواند به شعر درآید.بنابر این در مشرب نو شعر بیان کننده راه

ورسم شیوه زندگی است درتطبیق با مجموع واقعیت.زیرا شعر نو آفرینش شاعرانه

 واقعیت است.درمکتب رمانتیسم شعر گریزی است به سوی واقعیت مجزا ومجرد.

منتها این واقعیت از قبل و به صورت ساخته وپرداخته وجود داشته که همان

ماهیت و تجربه ی احساسات است.در مکتب رئالیسم شعر وسیله بیانی است که در

همه موارد به کار می اید.اما در شعر جدید شعر به اشیاء وامور ساخته و

پرداخته وشناخته شده نمی پردازد.بلکه شعر محصول آفرینش شاعرانه   

  است.بعقیده مالارمه و والری شعر از الفاظ به وجو می ایدو توجهش به

تجریدو انتزاع است در نظر دیگران.شعر از صور ذهنی و احساس به وجودمی ایدو

 توجهش به واقعیت عینی است. ولی در هر دوگونه شعر کار آفرینش متشابه و

 یکسان است.(سپردن ابتکار عمل به دست الفاظ)یا به قول آراگون(استعمال بی

 حساب مخد صو رشاعرانه)شاعر جلوس دنیای خدشه نا پذیر و بی نقصی را که با

او در تعادل کامل باشد انتضار میکشد.شعر نو اغلب از توالی ساده صور ذهنی

 به وجودمی اید ولی بی آنکه واقعیت ملموس ومعهود خارجی رادوباره برای

مابسازد .رشته انس و الفت ما را نیز با واقعیت قراردادی می گسلددرست

مانند کلماتی که از درک معانی آن فرو میمانیم.شاعر نه تنها از راه های

هموار و شناخته شده واقعیت ساخته و پرداخته نمی رود بلکه بر خلاف جریان آب

شنا میکند.شعر نو احساسات زبان عقل وداستان سرایی راطرد میکند.زیرا با

دنیای مفروض به هر گونه که باشد مخالف است.نه فقط سرودن بلکه دریافتن

شعرنو برای خواننده هم دشوار است.زیرا خواننده از آنچه که تا کنون دیده

 و شنیده اثری در شعر نو نمی یابد .خصوصیت مشخص شعر معاصر مقاومت در

برابر فهم فوری و بی واسطه خوانندگان است.

 

شعر نو در همه شکلهای گونا گونش مسیر طبیعی و عادی درک تفکر وزبان ما را

 تغیر میدهد.و با اینحال نخستین هدفش ایجاد تعادل میان خود و واقعیت است.

 در شعر نو ما دنیا را تشخیص نمی دهیم ولی در عوض خود را می یابیم.شعر نو

 را که آفرینش شاعرانه واقعیت خواندیم می توانیم آفرینش شاعرانه زبان

نیز بنامیم.شعر با ایجاد زبانی مخصوص به خود واقعیت خاص خودرا می افریند.

 نظریه ی مهمی از مدت ها پیش با شکل های گوناگون در شعربوجود آمده که

 قوانین وزن و قافیه و دستور زبان و هر گونه کوشش برای شعر سازی را

مطرود میکندوهدف شاعر را رسیدن به ماهیت اشیاءبی واسطه الفاظ

میداند.شیوه شعر آزاد و روش ورلن که با هر گونه قوانین فصاحت و بلاغت

مخالفت می ورزید و کلمات منقطع و گفت و گوی زمزمه آمیز را وارد شعرمی کرد

 و کوشش کلودل و الیوت برای یافتن تداول عام و آوردن زبان نثردر شعرو حذف

 نقطه گذاری بوسیله آپولینر ودر هم ریختن قوانین جمله سازی وشیوه ضد تغزلی

 مایا کوفسکی که ترانه های بزمی را می کشت وزبان کوچه و بازار را به کار

 میگرفت وسادگی عامیانه اشعار لورکاو کوشش برای معاف کردن شعر از موسیقی

 کلام وبلاخره اقدامات سوررئالیست ها برای انهدام شکلهای هنری و زبان رایج

همه وهمه دلالت میکند که بر دل شعر زخم هولناکی نشسته است که گویی میخواهد

آن را از درونبکاود و نابود کندولی این امر جز صورت ظاهر نیست. سرتا سر

 اشعار نو و نه فقط سنت باز مانده ی مالارمه نشان میدهد که شعر از الفاظ

ساخته شده است.

 

انتقاد و انفکاک زبان جز انتقاد و انفکاک زبان مصنوعی و قرار دادی

نیست.زبان مفروض مردود میشود تا زبان تازه ای که باید به وجود آید

جانشین شود آنگاه که آندره برتون میگوید باید الفاظ با یکدیگر عشق بازی

 و بوس کنار کنند نه تنها غرضش طرد زبان نیست بلکه منتظر است تا زبان

قدرتهای تازه ای از خود نشان دهد.تقویت صنعت ادبی به مدد لغات محکم ومجردو

 رهایی از هر گونه صنعت ادبی بمدد بدیهه گویی زبان الهام یا زبان تکلم دو

 وسیله متضاداست که شعر بوسیله آنها می کوشد تا( زبان آفرینش را جانشین

زبان بیان کند.)

 

به شعر امین از نزدیکتر نگاه میکنیم

شعر با نقشه آغاز می شود شاعر با احاطه کامل نقشه جغرافیا را زیر نظر

میگیردصحبت از چالشی کارگری است البته از همان ابتدا این سوال در ذهن

مخاطب شکل میگیرد که چرا و کجا چنین اتفاقی در شرف واقع شدن است.ولی صلابت

 و یکدستی فضای شعر ما را به خواندن ادامه آن ترغیب میکند اینجاست که

خواننده با چالشی که باز هم مربوط به جغرافیای کار است رو در رمی

شود.استفاده بسیار خلاقانه از کلماتی که با آنها در جغرافیا رو در رو بوده

 ایم شدت چالش را بیشتر میکند.بوی مرموز انقلابی به مشام میخورد.اما

همانطور که گفته شدمحدوده ی جغرافیایی شعر مشخص نیست یا حد اقل در ذهن

مخاطب چنین ترسیم میشودبه هر حال شعر با جنگی خانمان سوز به پایان میرسد

که چالش های ذهنی ما را به طرف زمان واقعه نیز سوق میدهد .ولی شاعر جواب

 همه سوالات را با سکوت میدهد واین ذهن خلاق مخاطب است که باید برای رسیدن

به فضای ذهنی شاعر تلاشش را چند برابر کند.

 

تصاویر شعر امین ساده متفاوت و ابتکاری است بسا مد تصویر در شعر امین

زیاد نیست ولی هر گاه که تصویر سازی می کند فضای ذهنی مخاطب را آنگونه که

 میخواهد به چالش می گیرد چالشی که در آخر هدف معنایی شعر  را برایمان

تصویر میکند.......

موسیقی معنوی شعرامین حاصل چند چیز است

1وحدت فضای شعر که در نقشه جفرافیا خلاصه میشود(ولی در واقع وسیع

تر است)

2استفاده خلاقانه از اصطلاحاتی که به علم جغرافیا مربوط میشوند

3لحن یکنواخت اثر که حاصل برخورد ثابت وآگاهانه شاعر با زبان شعر

خود است.....

 

 

نویسنده زروان ( در مراحل بعدی به کمک شما دوستان عزیز بیشتر نیازمندیم)

 

 

 

!! نوشته شده توسط زروان | 0:25 | سه شنبه نهم مهر 1387 •